چهارشنبه نهم آبان 1386
بدرود
سلام
اومدم اخرين اپمو بكنم برم
اومدم بگم خدانگهدار
خيلي دوستش داشتم و دارم
بايد به يه بهانه اي ازش دل ميكندم
من اون بهانه رو دادم دستش
قسم خورد ديگه باهام نباشه
از يه طرف خوشحال شدم و از يه طرف هم دستشو فشار دادم تو دستم
و ناراحت از اينكه اونو قراره از دست بدم
هم صحبت روزها و شبهام
با اينترنت خداحافظي خواهم كرد
اين وبلاگ رو هم به دست فراموشي خواهم سپرد تا
يهو اون به ياد من نيفته
پس بدرود بر همگي
باي
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 7:28 توسط : علی کریمی زاده
دوشنبه سی ام مهر 1386
لحظه ی درماندگی
ديگر پاسخي براي چراهايم ندارم
تنها چاره ام
دل خوش بودن به اين فكر است
كه بازيگوش بودي
و اين داستان
يك شوخي بود
-براي مردن
چه بهانه اي بهتر از خنده؟...
مثل غريقي كه در آخرين لحظه ي درماندگي
تنها چاره ش براي نجات
تصور چهره اي است آشنا
كه او را از خواب بيدار خواهد كرد
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 12:33 توسط : علی کریمی زاده
یکشنبه بیست و نهم مهر 1386
شبیه دیگران.اما متفاوت
تو هم شبيه ديگران هستي
زيبا و مغرور
اما هيچ كس شبيه تو نيست
آنها هيچ كدام
شوريده نيستند
تنها تويي كه هر نيمه شب
از خواب بيدارم ميكني
تا معصومانه بپرسي
تو هنوز بيداري...؟
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 15:24 توسط : علی کریمی زاده
جمعه سیزدهم مهر 1386
اشک غم
از دست نو نیست
دل من از گریه پره
مث تو طاقت نداره
واسه توهر دم میباره
دیگه اشکای من
طاقت موندن ندارن
نباشی باز بی تو میمرم
میریزن هر دم میبارن
توتمام دنیامی
تو تموم حرفامی
تو همه ی لحظه ی
گرم عاشق بودنی
یه ستاره داره چشمک میزنه ازآسمون
داره دلمو میبره یهجای بی نام و نشون
اون ستاره همون چشمای تو تواسمون
داره پرپر میزنه دلم واسه دیدن اون
توتمام دنیامی
تو تموم حرفامی
تو همه ی لحظه ی
گرم عاشق بودنی
توتمام دنیامی
تو تموم حرفامی
تو همه ی لحظه ی
گرم عاشق بودنی
یه ستاره داره چشمک میزنه ازآسمون
داره دلمو میبره یه جای بی نام ونشون
اون ستاره همون چشمای تو تو آسمون
داره پرپر میزنه دلم واسه دیدن اون
توتمام دنیامی
تو تموم حرفامی
تو همه ی لحظه ی
گرم عاشق بودنی
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 18:30 توسط : علی کریمی زاده
سه شنبه دهم مهر 1386
جست وجو
هر نیمه شب
پشت این پنجره ی یخ بسته
چشم هایم را میبندم
در جست و جوی تو
تمام درهای عالم را میکوبم
اما هر سپیده دم
باز خودم را در همان کلبه ای می یابم
که روزی کودکی تنها
رد شانه های خسته ات را
بر دیوار ان دیده بود...
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 22:12 توسط : علی کریمی زاده
یکشنبه هشتم مهر 1386
حس رقیب
تو سینه این دل من میخواد اتیش بگیره
مونده سر دوراهی چه راهی پیش بگیره
یکی حالا پیدا شده قدر اونو میدونه
رگ خواب یار منو رقیب من میدونه
وای دارم آتیش میگیرم
دیگه از غصه و درد
دلم میخواد بمیرم
وای اگه برگرده پیشم
براش پروانه میشم
ازش جدا نمیشم
یکی حالا پیدا شده قدر اونو میدونه
رگ خواب یار منو رقیب من میدونه
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 20:42 توسط : علی کریمی زاده
شنبه هفتم مهر 1386
اما افسوس
هنوزم چشمای تو مثل شبای پر ستاره اس
هنوزم دیدن تو برام مثل عمر دوباره اس
هنوزم وقتی میخندی دلم از شوق می لرزه
هنوزم با تو نشستم به همه دنیا می ارزه
اما افسوس تو رو داشتن دیگه دیره دیگه دیره
ولی افسوس که نداشتن دلم اروم نمیگیره نمیگیره
هنوزم چشمای تو مثل شبای پر ستاره اس
هنوزم دیدن تو برام مثل عمر دوباره اس
هووزم وقتی میخندی دلم از شوق می لرزه
هنوزم با تو نشستم به همه دنیا می ارزه
اما افسوس تو رو داشتن دیگه دیره دیگه دیره
ولی افسوس که نداشتن دلم اروم نمیگیره نمیگیره
تا گلی برسر ایوون تو پژمرد و
غروری شبنمی غم زده ازگوشه ی چشمان من اروم
دوری عین من و تو
دوری باغ و تماشاست
قصه ی عشق من و تو
قصه ی ساحل و دریاست
اما افسوس تو رو داشتن دیگه دیره دیگه دیره
ولی افسوس که نداشتن دلم اروم نمیگیره نمیگیره
اما افسوس تو رو داشتن دیگه دیره دیگه دیره
ولی افسوس که نداشتن دلم اروم نمیگیره نمیگیره
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 19:1 توسط : علی کریمی زاده