تبليغاتX
تقدیم به آنکه میراث عشق را از او به یادگار دارم او که مظهر عشق مسلم بود... و تو تو که دریای مهری وآسمان وفا وگیتی عشق... عاشق بی معشوق
عاشق بی معشوق
چهارشنبه نهم آبان 1386
بدرود

سلام

اومدم اخرين اپمو بكنم برم

اومدم بگم خدانگهدار

خيلي دوستش داشتم و دارم

بايد به يه بهانه اي ازش دل ميكندم

من اون بهانه رو دادم دستش

قسم خورد ديگه باهام نباشه

از يه طرف خوشحال شدم و از يه طرف هم دستشو فشار دادم تو دستم

و ناراحت از اينكه اونو قراره از دست بدم

هم صحبت روزها و شبهام

با اينترنت خداحافظي خواهم كرد

اين وبلاگ رو هم به دست فراموشي خواهم سپرد تا

يهو اون به ياد من نيفته

پس بدرود بر همگي

باي


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 7:28 توسط : علی کریمی زاده
سه شنبه یکم آبان 1386
رهگذر

ای رهگذر بنگر

چنین بیگانه بر گورم

چه میخواهی چه میدانی؟

که آخر چیست منظورم

تن من لاشه ی فقر است

و من زندانی زورم

کجا میخواستم مردن

حقیقت کرد مجبورم


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 18:53 توسط : علی کریمی زاده
دوشنبه سی ام مهر 1386
لحظه ی درماندگی

ديگر پاسخي براي چراهايم ندارم

تنها چاره ام

دل خوش بودن به اين فكر است

كه بازيگوش بودي

و اين داستان

يك شوخي بود

-براي مردن

چه بهانه اي بهتر از خنده؟...

مثل غريقي كه در آخرين لحظه ي درماندگي

تنها چاره ش براي نجات

تصور چهره اي است آشنا

كه او را از خواب بيدار خواهد كرد


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 12:33 توسط : علی کریمی زاده
یکشنبه بیست و نهم مهر 1386
شبیه دیگران.اما متفاوت

تو هم شبيه ديگران هستي

زيبا و مغرور

اما هيچ كس شبيه تو نيست

آنها هيچ كدام

شوريده نيستند

تنها تويي كه هر نيمه شب

از خواب بيدارم ميكني

تا معصومانه بپرسي

تو هنوز بيداري...؟


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 15:24 توسط : علی کریمی زاده
یکشنبه پانزدهم مهر 1386
کبوتر تنها

هرشب وقتی تنها میشم

حس میکنم پیش منی

دوباره گریه ام میگیره

انگار توآغوش منی

روم نمیشه نگات کنم

وقتی که اشک تو چشمامه

با اینکه نیستی پیش من

انگاردستات تو دستامه

بارون میباره باز تو رو

دوباره پیشم میبینیم

اشک تو چشمام حلقه میشه

دوباره تنها میشینم

قول داده بودی تنها نمیشم

تو هم بیای کنار من

شبای جمعه که میاد

میای سر مزار من

دوباره باز یاد فشار

زمزمه ی نبودنم

ببین که عاقبت چی شد

قصه ی با تو بودنم

وای که سر مزار من

نشنونی از نبودنه

دستای نامردم شهر

چرا ازم ربودنت

بارون میباره باز تو رو

دوباره پیشم میبینیم

اشک تو چشمام حلقه میشه

دوباره تنها میشینم

قول دادی تنها نمیشم

تو هم بیای کنار من

شبای جمعه که میاد

میای سر مزار من

بیاسرمزار من

به زیر خاکم و هنوز

نرفتی از یاد من

غصه نخور. سیاه نپوش

گریه نکن برای من

دیگه فقط آرزومه

بارون بباره رو تنم

دوباره لحظه ها بپرس

منو به باد رفتنم

بارون میباره باز تو رو

دوباره پیشم میبینیم

اشک تو چشمام حلقه میشه

دوباره تنها میشینم

تو هم بیای کنار من

شبای جمعه که میاد

میای سر مزار من

دیگه فقط آرزومه

بارون بباره رو تنم

رو سنگ قبرم بنویس

کبوتری تنها منم

کبوتری تنها

منم


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 16:18 توسط : علی کریمی زاده
جمعه سیزدهم مهر 1386
اشک غم

از دست نو نیست

دل من از گریه پره

مث تو طاقت نداره

واسه توهر دم میباره

دیگه اشکای من

طاقت موندن ندارن

نباشی باز بی تو میمرم

میریزن هر دم میبارن

توتمام دنیامی

تو تموم حرفامی

تو همه ی لحظه ی

گرم عاشق بودنی

یه ستاره داره چشمک میزنه ازآسمون

داره دلمو میبره یهجای بی نام و نشون

اون ستاره همون چشمای تو تواسمون

داره پرپر میزنه دلم واسه دیدن اون

 

توتمام دنیامی

تو تموم حرفامی

تو همه ی لحظه ی

گرم عاشق بودنی

توتمام دنیامی

تو تموم حرفامی

تو همه ی لحظه ی

گرم عاشق بودنی

یه ستاره داره چشمک میزنه ازآسمون

داره دلمو میبره یه جای بی نام ونشون

اون ستاره همون چشمای تو تو آسمون

داره پرپر میزنه دلم واسه دیدن اون

توتمام دنیامی

تو تموم حرفامی

تو همه ی لحظه ی

گرم عاشق بودنی

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 18:30 توسط : علی کریمی زاده
چهارشنبه یازدهم مهر 1386
ستاره ی سهیلم

منی که با شبنم نگات

میگرفتم وضو

دوباره دیدن تو

واسم شده یه ارزو

میخوام واسه اخرین بار

بگیرمت در اغوش

شاید که این بار غمت

بشه واسم فراموش

واست نوشتم نامه ای

شاید دلت بسوزه

نیستی اما دوستت دارم

هنوزم که هنوزه

واست نوشتم نامه ای

شاید دلت بسوزه

نیستی اما دوستت دارم

هنوزم که هنوزه

غم غربت چشات

مثل غروب دریاس

نشستی در نگاه من

یه دنیا عشق و التماس

غم غربت چشات

مثل غروب دریاس

نشستی در نگاه من

یه دنیا عشق و التماس

بدجور دلم تنگه واست

میخوام که باز ببینمت

ستاره ی سهیلمی

از اسمون بچینمت

واست نوشتم نامه ای

شاید دلت بسوزه

نیستی اما دوستت دارم

هنوزم که هنوزه


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 0:18 توسط : علی کریمی زاده
سه شنبه دهم مهر 1386
جست وجو

هر نیمه شب

پشت این پنجره ی یخ بسته

چشم هایم را میبندم

در جست و جوی تو

تمام درهای عالم را میکوبم

اما هر سپیده دم

باز خودم را در همان کلبه ای می یابم

که روزی کودکی تنها

رد شانه های خسته ات را

بر دیوار ان دیده بود...


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 22:12 توسط : علی کریمی زاده
یکشنبه هشتم مهر 1386
حس رقیب

تو سینه این دل من میخواد اتیش بگیره

مونده سر دوراهی چه راهی پیش بگیره

یکی حالا پیدا شده قدر اونو میدونه

رگ خواب یار منو رقیب من میدونه

وای دارم آتیش میگیرم

دیگه از غصه و درد

دلم میخواد بمیرم

وای اگه برگرده پیشم

براش پروانه میشم

ازش جدا نمیشم

یکی حالا پیدا شده قدر اونو میدونه

رگ خواب یار منو رقیب من میدونه


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 20:42 توسط : علی کریمی زاده
شنبه هفتم مهر 1386
اما افسوس

هنوزم چشمای تو مثل شبای پر ستاره اس

هنوزم دیدن تو برام مثل عمر دوباره اس

هنوزم وقتی میخندی دلم از شوق می لرزه

هنوزم با تو نشستم به همه دنیا می ارزه

اما افسوس تو رو داشتن دیگه دیره دیگه دیره

ولی افسوس که نداشتن دلم اروم نمیگیره نمیگیره

هنوزم چشمای تو مثل شبای پر ستاره اس

هنوزم دیدن تو برام مثل عمر دوباره اس

هووزم وقتی میخندی دلم از شوق می لرزه

هنوزم با تو نشستم به همه دنیا می ارزه

اما افسوس تو رو داشتن دیگه دیره دیگه دیره

ولی افسوس که نداشتن دلم اروم نمیگیره نمیگیره

تا گلی برسر ایوون تو پژمرد و

غروری شبنمی غم زده ازگوشه ی چشمان من اروم

دوری عین من و تو

دوری باغ و تماشاست

قصه ی عشق من و تو

قصه ی ساحل و دریاست

اما افسوس تو رو داشتن دیگه دیره دیگه دیره

ولی افسوس که نداشتن دلم اروم نمیگیره نمیگیره

اما افسوس تو رو داشتن دیگه دیره دیگه دیره

ولی افسوس که نداشتن دلم اروم نمیگیره نمیگیره


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 19:1 توسط : علی کریمی زاده

RSS